دورنما

وبلاگ شخصی علی علیزاده آبده گاه

درباره علی علیزاده :

معتقدم دورنمای جهان و مسایل آن قابل درک است.هر چند به اعتقاد برخي سر پيچ تاريخ باشيم. سنتی است که هر کس به اندازه ی وسعت فهم و احساسش آن را درک می کند. انسان به عنوان یک جرم صغیر و عالم اکبر یک کلی است که شناخت او بستگی دارد به آگاهی از علوم مختلف از جمله زیست شناسی، حقوق، اخلاق، فیزیک، دین، جامعه شناسی، رياضي، شيمي، روانشناسي، ادبيات، پزشكي و عرفان. و این علوم با هم در ارتباطند . هر چند بنده فيلسوف و رياضيدان و طبيب و شيميدان و فيزيکدان و متکلم و مفسر و فقيه و روانشناس و جامعه شناس و عارف نيستم؛ ولي بي اطلاع هم نيستم. در این پنجره مجازي اين مسائل را رصد كرده و با شما در ميان خواهم گذاشت.

AlizadehAbi@Gmail.com

چرخه حیات

بله.چرخه حیات(اکوسیستم) وجود دارد.از آن غافلیم:

1- نوعی پشه از آب دریا نمک زدایی(شیرین سازی) می کند. همین مگس ها غذای پرستو ها هستند. پرستوها خود خوراک عقاب هستند. عقاب آلت دست انسان هست.

2- زنبور عسل علاوه بر تولید عسل(غذای انسان و خرس را تامین می کند)، گرده گیاهان را با پاهای خود می پراکند. تولید گل و گیاه و میوه می کند. نهایتا در خدمت انسان است.

3- فیل گیاه خوار است. غایت امر در خدمت انسان است.

4- آهو علف خوار است.  شیر و پلنگ غذای روزانه خود را تامین می کنند ولی نهایتا شیر و گوشت و پوست آهو غذای انسان است.

توبه کردیم زمانی که دگر گرگ شدیم!

بعله پزشک ها هم عاشق میشن!

عمریست به نرخ روز می خورم نانی

اختلاف فتوای علما بر سر سرعت اینترنت

آیا اصولا فقیه می تواند یا باید وارد مصادیق شود یا نه ؟ و تقلید از ایشان در مصادیق چگونه است و محل مصلحت کجاست؟

سندرم «الان پا میشم میشاشم»

توجه توجه!
یک سندرمی میان اهل علم شایع است که من آنرا «سندرم الان پامیشم میشاشم»می نامم.درباره این سندرم همین توضیح بس که این سندرم اهل علم و نویسندگان و کاربران رایانه بیشتر شایع است!
این افراد وقتی مشغول کار می شوند و مثانه شان پر می شود به علت تنبلی یا سرگرم شدن و تمرکز روی کار خود، مجال تخلیه خود را پیدا نمی کنند و مرتب آنرا به تعویق می اندازند. و با خود می گویند «الان پا میشم میشاشم». این کار باعث می شود مقداری از ادرار به کلیه ها برگردد و اسفنکتر تخلیه ادرار بطور غیر ارادی بسته شود و غده پروستات به تدریج بزرگ شود. بنابراین ادرار قطره قطره و با فشار به مجرا و به سختی تخلیه شود.
الان که دارم این متن را می نویسم خودم دچار همین سندرم شده ام...ببخشید رفتم..

شنیدم که بر بال پروانه ای

لطفا اول طب سنتی بخوانید...بعد پزشکی مدرن ...

لطفا اول طب سنتی بخوانید...بعد پزشکی مدرن ...
الان متاسفانه بعد از دوره پزشکی عمومی ..امتحان دستیاری برگزار میکنن..طب سنتی دانشجو میگیرند..وای به حال ما!!!
اشکال کار اینست که دانشجو هنوز پایه های طب را فرانگرفته...شروع میکنه به هاریسون و گایتون خوندن...یک سری محفوظات را فرامیگیرد بدون اینکه پایه های طب را یاد بگیرد. بعد که دوره پزشکی عمومی را به روش مدرن یاد گرفت...تازه وارد طب سنتی(طب اساسی) می شود. با یک سری مفاهیمی که اصلا به گوشش نخورده!

سیرمه(سُرمه)

سیرمه من تیت مکن ماه رمضونه

یه دمون دَ صبر بکن وقت اذونه

شو سهون زلفلت تا سر رونه

دلِ بیچاره مو هنی جوونه

دوورک صب و پسین تا مِن حمومه

هر کری تیلشه دی کارش تمومه

شونه و زلفت مزن قلبم گرونه

دندونه شونه سرت پنج تیر پرونه

باغ سردو تا بریم مال هر دومونه

نه ویسیم وَ گرمسیر خُل خردمونه

یه بوسی تو وم بیه روزه مه واز کن

یه کمی دعا سی خوم سر نماز کن

درمان گنهکار

نقلست که طبیبی در بازار بغداد به آواز بلند میگفت که داروی هر دردی دارم. سلطان بایزید بسطامی بر وی گذر کرد و پرسیدکه ای سید العارفین و مرشد السالکین هیچ داروی گناه داری که گناهکارم. 
گفت بلی دارم. اما بسیار تلخست!
گفت از بس که درد دارم!
گفت: پنج درویش بیاور و برگ صبر باو بار کن و هلیله علم و بلیله حلم هر چهار چیز در هاون معرفت بینداز و به دسته توفیق بکوب و در او یک توبه کن و آب دیده. به دردی ریز و به آتش شوق بجوشان و با کفچه محبت... و در کاسه تسلیم بینداز. زان بنوش تا ترا عارضه عصیان نشاند و از معاصی ماضیه شفا یابی!
و الله اعلم

کمک

کمک می خواست!
بی تفاوت از کنارش گذشتم! 
وجدانم هم درد نمیکند!
در روزگاری که گداها معتبر شده اند!

برخورد قوانین طبیعت و سنت های الهی

 اگر سنت های الهی را در راستای قوانین طبیعت بدانیم. آنگاه برخی سنت های الهی عبارت خواهند بود: 1- لطف 2- عذاب 3-استدراج 4- اشتغال 5- استمهال در اینجا لطف در مقابل صبر و مشقت جاری خواهد شد. و پاداش آن خواهند بو.د عذاب در مقابل بدی و جزای آن خواهد بود. استدراج در مقابل گناه جاری خواهد شد. اشتغال در مقابل ظلم ظالمان جاری خواهد بود. استمهال در مقابل قصور و غفلت جاری خواهد شد.

قاعده«نفی عسر و حرج»

قاعده «نفی عسر و حرج » را فقهای عامه اینگونه شناسایی کرده: المشقة تجلب التیسیر
آیاتی از قرآن در نفی عسر و حرج در احکام بخصوص در روزه داری:

آیه اول: (فإنّ مع العسر يسراً) (انشراح/ 5)؛ مسلماً با سختي، آساني است.
(سيجعل الله بعد عسر يسراً) (طلاق/ 7)؛ خداوند به زودي بعد از سختيها، آساني قرار مي دهد.
آیه دوم: (ما يريد الله ليجعل عليکم في الدين من حرج) (مائده/ 6)؛ خداوند نخواسته است براي شما مشقتي ايجاد کند.
آيه سوم: (... و من کان مريضاً أو علي سفر فعدّه من أيّام أخر يريد الله بکم اليسرو لايريد بکم العسر و لتکملوا العدّه...) (بقره/ 185)(کسانی که مسافرند یا مریضند. روزهای دیگری را بجای روزه های افطار کرده بجا آورند....)
آيه چهارم: (لا يکلف الله نفساً إلّا وسعها...) (بقره/ 286)؛ خداوند هيچ کس را جز به اندازه توانايي اش تکليف نمي کند.
آيه پنجم: (... ربّنا و لاتحمل علينا إصراً کما حملته علي الذين من قبلنا...) (بقره/ 286)؛ پروردگارا! تکليف سنگيني بر ما قرار مده آن چنان که (به سبب گناه و طغيان) بر کساني که پيش از ما بودند، قرار دادي.

«غفلت» در ادبیات فارسی

غفلت در ادبیات فارسی چاشنی شعر بزرگان بوده و هست. از دو بابت: 
1- فرار از هوشیاری(پناه بردن به عالم مستی و ناهوشیاری)
2- فرار از آگاهی(پناه بردن به نوعی جهل بسیط)
به نمونه هایی از این دست دقت کنید:
گفتگوی اهل غفلت قابل تاویل نیست
خواب پای خفته را تاویل کردن مشکل است!(صائب تبریزی)

اُستُن این عالم ای جان غفلتست
هوشیاری این جهان را آفتست(مولانا)

ضایع آن روزی که بر مستان گذشت
(صائب تبریزی)

من نهم دندان غفلت بر جگر.(آخر شانامه اخوان ثالث)

دل = قلب = فؤاد = Heart

دل = قلب = فؤاد = Heart
به مثالهای زیر توجه کنید:
به دلم افتاده=الهام و نوعی وحی
دل به دل راه داره=محبت یا دشمنی
فلانی دل و جگر داره=شجاعت
آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
از نظر علمی(پزشکی) قلب آلت صنوبری مرکز پمپاژ خون به بدن است. و زندگی انسان بسته به این عضو است. از دیدگاه حکمت عملی(طب) قلب مرکز روح حیوانی است. از دیدگاه علوم روانشناسی صفات وراثتی انسان از راه ژن به انسان دیگری منتقل می شود. همین طور ویژگی های روانی انسان. از دیدگاه پزشکی جدید این امر هیچ رابطه ای با اعضای بدن از جمله قلب ندارد. یعنی ثابت نشده که صفات انسانی از طریق پیوند و جراحی قلب به گیرنده عضو منتقل شود. . در کتب آسمانی از جمله قرآن و روایات اسلامی صفات انسان به قلب نسبت داده شده. شاید رأی حکما و اطبای سنتی که معتقد به ارواح اربعه نفسانی و حیوانی و طبیعی و بخاری بودند، نزدیکتر به واقعیت باشد. زیرا هر کدام از این ارواح در یکی ازین اعضا کار میکند. و قدرت هر کدام ازین اعضا نشان دهنده قدرت فرد در آن صفت است. مثلاً جگر مرکز روح طبیعی است. قلب مرکز روح حیوانی است. مغز مرکز روح نفسانی است.
نکته دوم: این مطلب که انسان چند روح است، گاهی از منظر فلسفی مطرح می شود و گاهی از منظر عرفانی و گاهی از منظر اخلاقی.

از منظر فلسفی؛ حکیمان بر این باورند که انسان از سه روح یا نفس نباتی، حیوانی و انسانی، تشکیل یافته است که اگر روح بخاری را بر آن بیافزاییم در مجموع می شود چهار روح. توضیح اجمالی این ارواح یا نفوس بدین شرح است:

الف. روح یا نفس نباتی: حکیمان نفس نباتی را به کمال اول جسم طبیعی آلی که دارای تغذیه، رشد و تولید مثل است تعریف نموده اند و حداقل نشانه نفس نباتی را تغذیه می دانند. 

ب. نفس یا روح حیوانی: نفس حیوانی را به «کمال اول جسم طبیعی آلی که فقط دارای حس و حرکت ارادی است» تعریف نمودند. البته منظور بیان مرتبه «حیوانی» نفس حیوانی است، و گرنه «نفس حیوانی» چون از نفس نباتی بالاتر است و بر اساس قاعده تشکیک در وجود، مراتب بالا در بردارنده کمالات مراتب پائین تر هستند و بر اساس قاعده محالیت تجافی تا مراتب پائین تر را نگذرانند، نمی توانند واجد مراتب بالاتر گردند، پس کمالات نفس نباتی در «نفس حیوانی» هم موجود است ، بلکه بر اساس حکمت متعالیه نفس نباتی شأنی از شئون نفس حیوانی است.

پس تعریف کامل نفس حیوانی چنین است: کمال اول جسم طبیعی آلی که تغذیه، رشد، تولید مثل، حس و حرکت ارادی دارد.

در هر صورت «حس» و «حرکت ارادی» دو علامت و نشانه اختصاصی «نفس حیوانی» می باشند. «حس» در اینجا به معنای مطلق «ادراک» (غیر از تعقل) است.

ج. روح یا نفس انسانی : حکیمان در تعریف نفس انسانی گفته اند: کمال اول جسم طبیعی آلی است که کلیات را تعقل و آراء و نظریات را استنباط می کند. 

همانگونه که در تعریف نفس حیوانی تذکر دادیم و ابن سینا هم اشاره نمودند ؛ این تعریف به لحاظ مرتبه خاص نفس انسانی است،‌ و گرنه باید تمام قیود و شرایط نفس نباتی و حیوانی را در تعریف نفس انسانی آورد؛ و بگوئیم نفس انسانی کمال اول جسم طبیعی آلی است که دارای تغذیه، رشد، نمو، تولید مثل، احساس، حرکت ارادی‌، تعقل کلیات و استنباط آراء می باشد.

در هر صورت قدرت بر تصور معانی کلی و مجرد، و رسیدن به مجهولات از طریق معلومات، ویژگی مختص انسان است. 

شرح و تفصیل ویژگی های نفس انسانی

ابن سینا در مورد افعال و خواص و ویژگی های نفس انسانی توضیحاتی می دهند که به صورت اختصار در موارد زیر خلاصه می گردد:

1- قدرت سخن گفتن؛ 2- توانایی اختراع و تحصیل صنایع عجیب؛3- داشتن حالاتی مانند «خنده» و «گریه»؛ 4- داشتن حالت «خجالت»؛ 5- داشتن حالت «ترس» و یا «امید»؛ 6- توانایی درک «خوبی و بدی»؛ 7- آینده نگری. 

همان گونه که اشاره کردیم حکیمان علاوه بر روح نباتی، حیوانی و انسانی معتقدند در وجود انسان روح دیگری وجود دارد که از آن به روح بخاری تعبیر می کنند. در حقیقت روح بخاری حد فاصل میان روح حیوانی و انسانی است. حکیمان در بیان روح بخاری می گویند: « روح بخاری جسم رقیق سیّال حارّ متکوّن از عناصر، امتزاج و مزاج یافته از خون است و حامل قوای حس و حرکت و غیرها می باشد، و چون متکون از آنهاست از جنس آنهاست و می توانی به تعبیر دیگر این روح را، دخانی متصاعد از آن طبایع مزاج یافته و عصاره ای به نام خون گردیده بدانی، اما دخانی رطب، و این دخان متصاعد فوق آنها را آسمان آنها خوانی،‌ و این معنا را یکی از مظاهر آیه کریمه ثم استوی الی السماء و هی دخان قرار دهی.

به عبارت دیگر، روح بخاری جسم لطیف گرم است که از لطافت اخلاط اربعه تن حاصل می شود چنانکه اعضا از کثافت اخلاط متکون می گردند؛ و این را روح حیوانی نیز خوانند و حامل قواست. و چون قوا اصناف سه گانه حیوانی و نفسانی و طبیعی اند،‌ روح بخاری حامل آن ها را نیز بر سه صنف دانسته اند و به صورت جمع، ارواح بخاری گویند.

در کتب تشریح، اعضای انسان به رئیسه و غیر رئیسه تقسیم شد. اعضای رئیسه مبادی قوایی هستند که در بقای شخص یا در بقای نوع به آن اعضا نیازمندند. در بقای شخص، به سه عضو؛ یکی قلب که مبدأ قوه حیوانی است،‌ و دیگری دماغ که مبدأ قوه حس و حرکت است،‌ و دیگر کبد که مبدأ قوه تغذیه است؛ و در بقای نوع،‌ به چهار عضو که همان سه چیز به اضافه چهارمی که انثیین است.

بدایع الانشاء یوسفی هروی در حال تصحیح به عنوان رساله دکتری خانم ندا مراد است.

بدايع الانشاء  موضوع ( نامه نگاري )
از: هروي يوسفي، يوسف بن محمد بن يوسف طبيب متوفي حدود 950 ق.
مكاتبات گوناگوني است به سلاطين، علما و افراد عادي كه به نام فرزندش رفيع الدين
حسين ترتيب داده و به سال 922ق. از تدوين و تاليفش فراغت يافته. ( فهرست منزوي سال
تاليف را 940 آورده ) به چاپ [سنگی] نيز رسيده است.

غزل: پیری و معرکه گیری

پیری و معرکه گیری

هی دُوَر کار مو و تو داره حالا ایگره
ذره ذره داره عشقت مِن دلم جا ایگره
روز اول وَ دلم گفتم تو هنی بچه یی
ایسو کم کم ایبینوم طفلی داره پا ایگره
وش ایگوم چه مرگته سیچه دَ نیلی بخوسم
ای دلم مثلِ بچی بونۀ بیجا ایگره
چند مایه مثال زی تر که همش مرغ دلم
مِن زمهسون بونۀ سبزه و صحرا ایگره 
چند شویه که ایشمارم روزله تا تو بیی
تِیَلم تا تو بیی خَرس مث دریا ایگره 
وُ که عاشقه وُ پنهون ایکنه مثل یِنه 
که سوار شتره و پشتشه دولا ایگره
پیری و معرکه گیری که ایگن کار مویَه
داره کم کم می یَلُم بو گچ بنا ایگره
کوتاه کن ای گپله مشی علی دَ جون خوت
دیه مجنون مِن خَو دامن لیلی ایگره

شاعر: علی علیزاده
بر اساس غزلی از: عماد خراسانی

9خرداد 1393 کوههای اطراف مشهد

البته هر حیوانی قابلیت پرورش و تربیت ندارد. برخی حیوانات به برخی صفات مثبت مشهورن. از جمله سگ و اسب و کبوتر و دلفین و ...بقیه طبیعت خشن و غیرقابل کنترلی دارن واهلی نمی شوند. انسان این قابلیت را دارد که بالقوه اشرف مخلوقات است. می تواند باشد. می تواند بشود. اگر نشود خسران و ضرر کرده ...این قابلیت در حیوانات دیگر نیست. حیوانات دیگر بیشتر از این پیشرفتی ندارن. محدود هستند.

 

  •  انسانه که میتونه چندین صفت خوب رو با هم داشته باشه،حیوان یک صفت رو ذاتی و بدون اختیار داره،انسانه که از دیدن این صفات لذت میبره یا از ندیدنشون اذیت میشه و ..... خیلی چیزای دیگه ...
  • البته این را هم بدان. غریزه و میزان اختیاری بودن و نبودن صفات در انسان و انواع دیگر حیوانات ...کلی بحث داره
  • در انسان ترس و شادی و غم و تحریک و حب و بغض ...غریزی هستند. مانند دیگر حیوانات .مشترک میان انسان و حیوان. هست.
  •  
     
    روح حیوانی و نباتی (گیاهی) و ملکوتی،
  •  
     
     در گیاه روح نباتی .در حیوان فقط روح حیوانی است. در انسان علاوه بر اینها روح ملکوتی است
  •  
     
    روح القدس هم مربوط به اولیا و انبیاست

 

 

انسان حیوان با وفایی نیست!

سگ گله ...اومد و اومد تا نزد ما رسید و کلی بسکویت و کیک خورد.

بدن و آزادی

با چهار مقدمه میرم سراغ بحث بدن و آزادی پوشش که این روزها در ایران داغ داغ است: 1- واکنش هر انسانی تکویناً در هر زمان و مکانی نسبت به بدن و پوشش آن یکسان نیست و سن و قبح آن بستگی به چندین ملاک دارد. 2- انسان اختیار بدن خود و پوشش آن را دارد. 3- طبیعت در نهاد زن دلدادگی و برای مرد دلربایی نهاده است. 4- تکامل انسان و تمدن تاثیر دارد بر واکنش انسان به بدن خود با این چهار مقدمه ابتدا باید بروم سراغ پوشش و بعد آزادی انتخاب آن و نهایتاً هم سراغ قراردادهای اجتماعی و دین ..در ایران . بعد از این باید بتوانم به پرسش های زیر پاسخ درخوری بدهم: 1- آیا انسان فطرتاً می تواند نسبت به بدن خود واکنشی نداشته باشد یعنی خنثی شود؟ 2- آیا پوشش جبر تاریخی -اجتماعی است یا مذهبی و دینی؟ 3- اختیار پوشش و نمایش بدن یک جنس آیا موجب آزادی و اختیار جنس مقابل در برداشت از آن می شود؟ 4- آیا آزادی و اختیار در پوشش و نمایش بدن حد و مرزی دارد؟5-آیا دیدن بدن عریان یا نیمه عریان چندش آور و مشمئز کننده است؟  5 - آیا آزادی بدن به آزادی سازی عشق ربطی دارد؟ 6- آیا آزادی یواشکی بدن منجر به تغییر وضع موجود در ایران و...می شود.؟ 7- آیا آزادی یهویی در ایران و ...باعث هرج و مرج می شود؟

بد ای دوره گفتن هم جفایه!

جدیدن زندگیمون  باصفایه

بدِ ای دوره گفتن هم جفایه

جدیدن بین مردم دشمنی نی

ککا کشتن نه مث  قبلن روا یه

نه دکتر بی نه دارو بی  نه ماشین

ایسومن هرحونه ای  دارو دوایه

چه قَدر بدبختی داشت آدم او دوره

خیال ایکه همش قسمت خدایه

ملی میوه کری کرکو غذاش بی

الهی شکر که نعمتل روا یه

دوورل بدبخت بین و کُرل بیشتر

 نی گفتن که ای دوور بچه سوایه

و زور که ای دادنش و کُر فلانی

الان بوش و دیش ایگن هر چی صلایه

همش کار بی همش زحمت بی واکرد

دمونی خهسه واخردن حلایه

سفر یه شو دو شو ویبی یه سالی

ایسو که شیراز رهتن مث کربلایه

مو خشوم سیچه بیا و او زمونه

همیسو که حالمون مهلی طلایه

یکی نی سی مو بگو تا روزقیومت

نوید پناهی آخه و چه دردی مبتلایه

 

 

اخلاق و «نه گفتن»



برآنم که «نه گفتن» ربشه در خلقت دارد و از ازل بوده و تا ابد نیز همراه اوست. همچنان که «بله گفتن»
«نه گفتن»ابلیس به دستور خداوند جهت سجده بر آدم....آیا این عمل ابلیس خلاف اخلاق بوده یا شرع. یقیناً خلاف اخلاق بودنش مستتر است. اگر او «بله گفتن» را ساز میکرد. آیا فرزندان آدم اکنون اینجا می بودند. و بدین سرنوشت بودند. و مسیر تاریخ عوض میشد؟ چنان که معروف است که اگر بینی «کلئوپاترا» اندگی درازط تر میبود مسیر تاریخ عوض میشد. آیا در مورد انسان هم هر فعل ضد اخلاقی» خلاف شرع هم هست؟ گناه هم هست؟ تسری عمل خلاف ابلیس به انسان از زاویه فعل و گفتار«نه»یا «بله» گفتن از جهتی برقرار هست. چرا که ما ابلیس را اغوا کننده آدمی می دانیم.در طول زمان. بنابرین هر «نه گفتن» ی اخلاقی نیست. و هر «بله گفتن» ی هم اخلاقی نیست. 
در سنت و فرهنگ و آداب، هر گروهی و طایفه ای و قومی و مردمی برای خود حسن و قبح اخلاقی ویژه ای دارند. در کنار حسن و قبح ذاتی افعالشان. بحث ما اینجا تعیین حد و حدود حسن و قبح ذاتی و اخلاقی افعال نیست. در آداب ما ایرانیان ضرب المثل های در این باره هست: «بله گفتن تلخ است» « به یک نه گفتن خودتو زحمت بده نه بیشتر» یا « نه گفتی راحت شدی ها گفتی گیر کردی» و ...
این نشان دهنده نوعی فرافکنی است. در سنت ما ایرانیان. «نه گفتن» بجا و «بله گفتن» بجا ...مهم اینست. و هدف فعل اخلاقی همین است...

به نظر شما کدام یک از افعال زیر اخلاقاً و ذاتاً حسن هستند و کدام قبیح؟ :


1- دروغ و راستی
2- دزدی کردن یا نکردن
3- خیانت کردن یا نکردن
4-جنایت کردن یا نکردن
5- کلاهبرداری کردن یا نکردن
6- تهمت زدن یا نزدن
7- «نه گفتن» یا «بله گفتن»
8- عریان یا نیمه عریان بودن(مرد یا زن) یا پوشیده بودن 
9- کمک کردن یا نکردن به دیگران 
10- نفقه دادن یا ندادن
11- ازدواج کردن یا نکردن
12- چند شوهر داشتن یا نداشتن
13- چند زن داشتن یا نداشتن
14-رقصیدن یا نرقصیدن مرد و زن
....

وحی موزون


ای کز عشقت نمانده جز هوسی
باد هوس را برد چو خار و خسی
عاشق کاین صفات همره اوست
وفا و پاکی و جمله فریاد رسی
او بری از سه خصلت و خوست
بدعهدی و بی وفایی و بوالهوسی
درین سراچه ز لطف دولت دوست
به کنج مشهدش ساخته ام قفسی
مرا امید به منتهای کرم اوست
چه باک که نکوهشم کنند بسی
ز درگهش نومیدی نه نکوست
گر ز عمر شریف بماند نفسی 
مرا چنین سخن از آن روست
هزار وعده خوبان وفا نکند کسی

بهترین درمان اعتیاد

atin Madhkhan

من به عنوان یک درمانگر اعتیاد،با 5 سال سابقه در این زمینه،و 2000 بیمار، بهترین روش رادرمان نگهدارنده با متادون به عنوان پایه دارویی، ومصاحبه،تشخیص و درمان بیماری های روحی زمینه ای را مکمل آن میدانم. و متاسفانه درمان های گیاهی را موثر ندیدم. درمان با تنتور اپیوم را قابل قیاس با متادون نمی دانم. ولی NA را تاثیر گذارو موفق دیده ام.

طبیعت اطراف خود را بهتر بشناسیم!


طبیعت گردی و کوهنوردی و گیاه شناسی به هم مرتبط هستن. هر کوهنوردی بناچار و با توفیق اجباری طبیعت گرد هم هست. طبیعت گرد حتما چشمش به چند درخت و گیاه و علف و ..می افتد. و از خود و دیگران خواهد پرسید که نام این گونه علف یا درخت چیست؟ناخودآگاه پرسش برایش پیش می آید. گاهی نیز ضرورت ایجاب می کند. تشنه می شود یا گرسنه می شود. بیمار می شود. بین راه. و چاره می جوید. بناچار باید از طبیعت درس بگیرد. از طبیعت وام بگیرد. سراغ گیاهشناسی و ...خواهد رفت. البته هر کسی دنبال کار شناسایی طبیعت و مظاهر آن نمی رود. این هم طبیعی است. پس بیایید طبیعت اطراف خود و روستای خود و شهر خود و استان خود و میهن خود را بشناسیم. روزی و روزگاری به درد می خورد.

اعلام رأی



ضمن تشکر و دست مریزاد از زحمات هیأت اجرایی صعود قلم و نیز سایر دوستان که همراهی و مشارکت می کنند.  رأی اول من در برنامه سال آینده، قله سبلان و اولویت دوم دریاچه گهر لرستان می باشد.

کوه


doostan



سوز تَرکِه

شما هم اگر خاطره ای دارید بنویسید:
خاطرات کودکی که بزرگ شد
عادت می کنی به خوردنِ ترکِه اناری چون ترکه خوردن هم خود عالمی دارد. اولی درد خودش را دارد و دومی کمی بیشتر می سوزاند جای اولی را.اما از پنجمی که گذشت دیگر زیاد تفاوت ندارد که چند تا بخوری چون عادت می کنی به ترکه خوردنی که هم ترکه اش ترکه است و هم دستش دست...
همیشه ضربه اول درد خودش را داشت.یک چیزی بود شبیه سر درد! تنها فرقش این بود که جای سر و دست عوض شده بود.باید دستت را می گرفتی بالا تا اینکه کف دستت برسد به عرض شانه.هر یک بار هم جا خالی می دادی باید دو بار ترکه می خوردی به جایش.اولی درد خودش را داشت و دومی که همانجا فرود می آمد کمی می سوزاند . از پنجمی هم که رد می شد دیگر زیاد تفاوتی نمی کرد با قبل از شروع جشن ترکه ها.تازه به قول یکی از رفقا! ترکه هم ترکه های قدیم! هم چوبش چوب بود و هم دستش دست! چهار تا از معلم می خوردی و چهل تا از پدر جان.بالاخره پدر جان توی محل آبرو داشت و همین یک کره خر را!